صدقه سری !

خیلی وقت بود موقعی که جیبم را از پول های خورد در صندوق صدقات خالی میکردم ، با یک احساس بسیار مغرورانه ای میگفتم : این هم صدقـه امروز ما ...
اما احساس رضایت کاملی نداشتم !

یک چیزی این وسط گم شده بود .... !

یعنی اینکه مثلاً اگر ما روزی میانگین 500 تومان در صندوق صدقات بیاندازیم ، آیا وظیفه مان در قبال محرومین را انجام داده ایم ... ؟؟

مدت ها در فکر بودم تا همین چند وقت پیش ! که گفتم زمانی که امامان و دین ما، این فریضه را مهم شمردند ، پشتش چه نظریه هایی داشتند ؟

یعنی حساب این را میکردند  کسی که بلند میشود میرود درب خانه ای را میزند ، اول از همه او را از تنهایی در می آورد . بعد از حال او جویا میشود . درد دل هایش را گوش میدهد . زندگیش را از نزدیک میبیند ، و سر آخر اگر لازم داشت ، پولی هم کمک میکند !
و در این امر ، چقدر اثرات تربیتی برای شخص کمک کننده هست خدا میداند ...؟!

اما امروز ( نه اینکه بگوییم حرکت کمیته امام (ره) در نصب صندوق صدقات بد است ) ، اما فرهنگ مردم ما در کمک به محرومین را عوض کرده است . و کاری کرده که یک انسان با هر اندازه صفر در حساب بانکیش ، با انداختن مثلاً یک هزار تومنی در در صندوق صدقات ، احساس انجام وظیفه میکند !

و شاید ظریف ترین نکته ای که اسلام در این روند مد نظر داشته ، همین رفع نیاز روحی و عاطفی و مالی یتیمان و نیازمندان و  همچنین دیدن زندگی های محروم از نزدیک و شکر نعمت های خداست.
که مطمئناً غیر از برخورد های نزدیک و با نصب صندوق صدقات در شهر ، تأمین نمیشود !

پ ن :
١- به اولویت بندی قرآن در  آیه 36 سوره نساء و ادامه تعبیرات قرآن در اینجا توجه کنید ...

٢- به آمار معاون توسعه مشارکت های مردمی کمیته امداد در اینجا توجه کنید. خیلی خیلی خوب است اما  باز هم رسیدگی به خویشان و آبرومندان فامیل و دوستان ، جایگاهی در این سیستم ندارد !!

/ 16 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چکاوک

سلام. پس بگوووو. میگم چرا هر چی بیشتر سعی میکنم حسم کمتر میشه. ولی برای کسی مثل من که فرصتش رو ندارم برم بچرخم و ببینم هر کسی اوضاع و احوالش چیه راه خوبیه که به قسمتی از وظیفه ام عمل کنم. در ضمن خیلی ها هستند که عزت نفسشون نمیذاره به اشخاص مراجعه کنند و این کمیته امداد یا سازمان های این مدلی هستند که میرن و بهشون کمک میکنند. یا ممکنه خانواده ای باشه که تو فامیلشون فقیر نباشه یا برعکس خانواده ای باشه که تو نزدیکیشون غنی نباشه. ولی اینی هم که شما گفتید خیلی درسته. چقدر قشنگ میشه این فرهنگ دوباره جا بیفته.

چکاوک

التماس دعا. یا علی.

043

سلام. آفرین چه نکته ی قشنگی. یه چیز دیگه هم که صندوق صدقات باعثش شده اینه که مثلا اگه یه فقیری چیزی میاد پای ماشین سریع میگیم که برو بابا میخوای بری بدی مواد بکشی. من میندازم تو صندوق که بحثش مفصلهههه

کوثر به گوشم

بسم رب الشهدا سلام علیکم میدونید تا اربعین چند روز مونده؟ http://kosar-begusham.persianblog.ir/

مداد سیاه

دست هایش را با طناب بزرگی از پشت بسته اند و مچش زخمی شده. پارچه سیاهی به چشمش بسته اند. در خیابان لب جوی آب راکدی زانو زده و سرش روی شانه ها افتاده. زانوهایش بر اثر کشیدن بر زمین سخت مجروح شده و همچنان که بالا تنه اش را به دعا تاب می دهد خون آن شلوارش را خیس می کند. دم غروب است و سایه ی درازش روی قلوه سنگ ها به پس و پیش تاب می خورد. زیر لب چیزی زمزمه می کند. نزدیک تر می شوم. نجوا می کند: هزار بار. جانم هزار بار فدایت... این کامنت صرفاً جهت دعوت شماست به وبلاگ شخصی من -یعنی چشمان نجیب- قدم رنجه بفرمایید و چشم ما را روشن.

العبد

در فراقت اي دلدار، مي سوزم و مي سازم گرچه بس بود دشوار ، مي سوزم و مي سازم دوري جمال تو كرده سخت بيمارم با همين تن بيمار ، مي سوزم و مي سازم دوستان تو باشند پيش دشمنان مقهور با جفاي اين اشرار ، مي سوزم و مي سازم رحمي از كرم فرما بر دوچشم گريانم بين به ديده خونبار ، مي سوزم و مي سازم خواب و خور حرامم گشت در شب فراق تو من بياد تو بيدار ، مي سوزم و مي سازم هر بلا رسد بر من ات تو بر ندارم دست تا رسد گه ديدار ، مي سوزم و مي سازم ثابتم (علي) ثابت در طريق عشق او تا رسم به وصل يار ، مي سوزم و مي سازم

العبد

در فراقت اي دلدار، مي سوزم و مي سازم گرچه بس بود دشوار ، مي سوزم و مي سازم دوري جمال تو كرده سخت بيمارم با همين تن بيمار ، مي سوزم و مي سازم دوستان تو باشند پيش دشمنان مقهور با جفاي اين اشرار ، مي سوزم و مي سازم رحمي از كرم فرما بر دوچشم گريانم بين به ديده خونبار ، مي سوزم و مي سازم خواب و خور حرامم گشت در شب فراق تو من بياد تو بيدار ، مي سوزم و مي سازم هر بلا رسد بر من ات تو بر ندارم دست تا رسد گه ديدار ، مي سوزم و مي سازم ثابتم (علي) ثابت در طريق عشق او تا رسم به وصل يار ، مي سوزم و مي سازم

قاصدک

بدبختی اینه که نه فقط انجام وظیفه مون رو در حد عالی میدونیم بلکه اگه سه نوبت پشت سرهم دشتمون بره تو جیبمون هاله ای تقدس رو هم قلپ قلب دور کله مون میبینیم! راست گفتید.

- برما (بهنام جعفری)

حراج کردم همه رازهایم را یک جا دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بوته گونی به جای موهایم آری گلم دلم حرمت نگه دار که این اشکها خون بهای عمر رفته من است سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و همیشه گری می کرد بی مجال اندیشه به بغض های خود تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟! و به کدام مرام بمیرد آری گلم دلم ورق بزن مرا و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند با سلام و عطر آویشن..