تخت دوم سمت راست

اتاقش 6 تخت داشت . اسم هر 6 نفر را دم در زده بودند . آن 6 نفر افقی خوابیده بودند و ایستاده ها را نگاه میکردند . نه نه ببخشید . دو نفرشان نمیدانم خواب بودند یا چیز دیگری اما بیدار نبودند . سخت نفس میکشیدند . باید البته روی تخت خوابیده باشی تا بفهمی چه وحشتی دارد عده ی از بالا نگاهت کنند !

اینقدر اتاق شلوغ بود که نفهمیدیم از این همه آدم کدامشان همراه تخت دوم از سمت راست است . آخر سه تخت را سمت راست و سه تخت را سمت چپ اتاق چیده بودند . طوری که پای خوابیده ها رو به وسط اتاق بود .

بعد فهمیدیم ، تخت دوم سمت راست هیچ همراهی ندارد . 105 سالش بود دیگر ، یک خبر فقط باید مانده باشد و آن هم با تلفن قابل گفتن است ...

پیر مرد چروکیده ای که دندان هایش نیمه خراب بود . پوستش تقریبا له شده بود و تقریباً تمام موهای سرش ریخته بود. یکی از همان دو نفری که گفتم سخت نفس میکشید .

نمیدانم با اینکه چشمانش بسته بود اما چرا آن عینک ته استکانیش را بر نداشته بود . اصلا آدمی که متولد 1285 است مگر میفهد دیگر با عینک میبیند یا با چیز دیگری !

اصلاً مگر آن دنیا سالن انتظار دارد که چندین سال بعضی ها را قبل از ورودی قبر نگه میدارند ، تا نوبتشان شود ؟ پنج سال است در جا افتاده است و دو تا دخترش مجبورند تر و خشکش کنند !

شاید 5 سال آخر عمر هر کس ، بیشتر زمان امتحان اطرافیان است ...

اصلاً مگر مردی که 80 سالگی جبهه میرود و بعد از جنگ تنها آرزویش این است که رهبرش را ببیند ، برایش مهم است که من بالای تخت دوم از سمت راست ایستاده ام و چه فکرهایی میکنم ؟

اصلا لقب پیر ترین رزمنده جنگ هم برایش مسخره است . چه برسد به ادای دین مسئولین !

دارم به آن دلق پوسیده ی پوستی که بر دستان این روح بزرگ بافته شده است نگاه میکنم و میگویم ، فرق تو با بقیه ی شهدا این است که تو با این دستانت ، هم جهاد اکبرت را کرده هم جهاد اصغرت .

تو هم با توپ و ترکش و خمپاره عراقی ها امتحان شده ای و هم گلوله های زمان جوانیت .

درست از همان 19 سالگی که نوه ات گفت شروع به نماز شب و نماز جمعه کرده ای و هنوز ترکشان نکردی!

تو بیشتر که مشهور زمین باشی ، مشهور آسمانی ...

تختی که بالای آن ایستاده بودم  ، میزبان انسانی بود که هم خبر شهادتش را تا چند روز آینده خواهید شنید و هم خبر انسانهایی که از ادای دین به این انسانها ، تنها تشییع جنازه شان را یاد گرفته اند ...

خبر شهادت جانباز ، صفر قلی رحمانیان

 

برای بزرگتر دیدن عکس ها ، روی آنها کلیک کنید .

پ ن : 1- بازدید  روز شنبه 17 مهر 89 ، بیمارستان شیراز ، طبقه سوم ، بخش داخلی

2- با تشکر از عکس های محمد هادی خسروی

/ 22 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس18

چه غریبند یا قریبند برخی

تسنیم

تو بیشتر که مشهور زمین باشی ، مشهور آسمانی ... [افسوس]

hadis_m71

[ناراحت]

حدیث

؟چقدر زود دیر میشود...... یا علی.....

همستر

hamchin afradi mareke hastan...................................................................

کوثر به گوشم

بسم رب الشهدا دل آدم میسوزه... بدجوری هم میسوزه.. کاش.. کاش به دربخور بشیم و ماهم روزی روزگاری بژیوندیم به اون 14گل های گلچین شدل کانون... . . برای ارواح طیبل شهدا و امام شهدا صلوات....

کوثر به گوشم

بسم رب الشهدا قابل توجه افسرانِ جوانِ جنگ نرم و ستاره های حضرت ماه: دومین دوره آسيب شناسي انقلاب اسلامي بر مبناي انديشه ها و ديدگاه هاي امام خميني و امام خامنه اي باعنوان طرح "ودیعۀ الهی" در دانشگاه تهران و همچنین به صورت مجازی برای سایر شهرها برگزار مي گردد. والبته به یمن حضور پربرکت حضرت ماه در شهر بانوی مهتاب، ثبت نام این طرح در شهرمقدس قم هم آغاز شد. . . برای ثبت نام در تهران و قم و به صورت مجازی در سایر شهرها هرچه سریع تر به آدرس سایت "کانون رهپویان غدیر دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران" مراجعه کنید: http://www.raheghadir.com/

همستر

kojayand mardane bi edea

باران

خدا رحمت کند. گلچین میگن اینه ها!!! خوشحال میشم به من هم سر بزنید